نمیدونم کی نوشته ولی خدایی با حال بود، خطاب به بعضی ها و دور از ماچشمک

 

از رفتارهایتان حالم بد است ،

 از طرز رانندگیتان ،

از صفهای صد شاخه تان ،

از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده ،

از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف ،

از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی

غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران ،

از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ،

از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی ،

از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ،

از آشغال ریختنتان در خیابان ،

از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل ،

از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته شده بر کف خیابان ،

از نشستن در خانه هایتان و دنبال کردن اعتراضات از ماهواره ،

از عملهای زیبائی ،

از یکی نبودن حرف و عملتان ،

از تعارفهای بی موردتان ،

از غیبت کردنهای کثیرتان ،

از تغییر نظرهای یک ساعته تان ،

از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار ،

از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان ،

از مرگ بر گفتنها و درود فرستادنهای بی پشتوانه تان ،

از عشقهای یک شبه تان ،  

از انتخاب دوست پسرتان بر مبنای نوع خودرواش ،

از چاپیدن یکدیگرتان ،

از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرتان ،

از بی مطالعه بودنتان ،

از تن دادن و دل ندادنتان ،

از ذوب شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان ،

از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه ،

از عدم رعایت نظافت شخصیتان ،

از فروختن شرفتان به قیمت یک سال محصولات شرکت ساندیس ،

از مدرک گرا بودنتان ،

از کلاس گذاشتنهای بی موردتان ،

از جوکهای قومیتیتان ،

از نژاد پرستیتان ،

از خواب دو هزار و پانصد ساله تان ،

از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان ،

از مصرف گرا بودنتان ،

از قسطی خریدن بنز برای فخر فروشی ،

از رقصیدنتان در مهمانی با روسری ،

از خوردن مشروب بعد از اقامه نماز و....

...از کجا بگویم ...از چه بگویم... که حالم بد است ، خیلی هم بد است...