در حال حاضر آمار و ارقام متفاوتی از نرخ بیکاری در ایران از سوی مراجع مختلف عرضه می شود که همه آنها حدود 12 درصد هستند. با توجه به اینکه کسی که حداقل یک ساعت کار در هفته داشته باشد و همچنین خانم های خانه دار، سربازان و دانشجویان هم شاغل حساب می شوند بنابراین 12 درصد نرخ خیلی بالایی است.

اما اگر کمی به دور و بر خود نگاه کنیم چند درصد بیکار می بینیم؟ من به شخصه آدم باسواد و یا با عرضه ای را نمی شناسم که بیکار باشد. بحث بر سر میزان درآمد نیست بحث بر سر کار داشتن است. در همین ایران با این وضعیت اقتصادی نابسامان  و عدم شایسته سالاری گسترده، اگر کسی تحصیلات و یا جربزه داشته باشد، حتی اگر سرمایه و پارتی هم نداشته باشد می تواند کار پیدا کند و از پس زندگی ( با شرایط بقیه مردم)  برآید (مشکلاتی که دولت به علت سوء مدیریت برای عامه مردم ایجاد می کند خارج از حوصله این بحث است و مطلب جداگانه ای را می طلبد).

به نظر می رسد افرادی که یا بسیار محروم هستند و یا تن پرور نمی توانند کاری برای خود پیدا کنند.

اما در کانادا طبق آخرین آمار (9 جولای) نرخ بیکاری به 7.9 درصد رسیده است که کمترین میزان از ژانویه 2009 تا کنون است. طبق تعاریف بین المللی (که فکر کنم کانادا هم از اون تبعیت می کنه) کسی که حداقل یک سوم میزان تمام وقت در مدت زمان مرجع (مثلاً در ایران یک سوم 44 ساعت در هفته که 15 ساعت می شود و در دولت خاتمی تعریف شاغل همین بود) کار داشته باشد شاغل محسوب می شود و در غیر این صورت بیکار. با این تعریف نرخ بیکاری ایران همان طور که سازمان های بین المللی می گویند بالای 40 درصد است.

بنابراین با یک حساب سرانگشتی معلوم می شود که قاعدتاً کار پیدا کردن در کانادا نباید آنقدرها هم سخت باشد به شرطی که زبان های انگلیسی و فرانسه (بهتر است به زبان دوم کانادا مسلط باشیم و این مسئله موقعیت های بیشتری را پیش روی ما قرار می دهد) را خوب بدانیم و سعی کنیم مهارت های شغلی خود را افزایش دهیم.

اگر به وبلاگ بسیاری از دوستانی که در کانادا هستند مراجعه کنیم می بینیم که اکثر آنها در مدت زمان معقولی کار پیدا کرده اند. انتظار نابجایی است که از بدو ورود منتظر کار آنچنانی باشیم. به هر حال آشنایی با محیط، اصطلاحات و نیازمندی های بازار کار محل زندگیمان زمان می برد و در صورتی که اکثریت افراد توانمند با مهارت های زبانی خوب بعد از شش ماه تا یک سال کار پیدا نکردند باید بگوییم اوضاع کار در کانادا داغان است.

پ.ن» یواشکی یه چیزی بگم، من نمی دونم بعضی ها با چه اعتماد به نفسی مهاجرت می کنند (اینایی که می گم واقعیه) طرف نمی دونه امتحان آیلتس چی هست، چه جوری باید ثبت نام کنه، یا اصلاً از لیست مشاغل اطلاعی نداره بعد بدون وکیل اقدام می کنه. یکی دیگه خونه داره ( با احترام به همه خونه دارها ) و یک لیسانس یا فوق دیپلم در پیت هم داره بعد یک سابقه کار توپ الکی درست می کنه و قبول می شه برای مهاجرت. شوهرش هم که سیکل داره اینجا از طریق دلالی زمین و ماشین به یه جایی رسیده (حروف انگلیسی هم درست بلد نیست). اینا پا می شن میرن کانادا چی کار کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد می گن اونجا کار پیدا نمی شه، خوب معلومه عزیز من که پیدا نمی شه اصلاً اگر برای تو کار پیدا بشه من و امثال من به یه جایی مهاجرت می کنیم که برای امثال تو کار پیدا نشهزبان

پ.ن : دوستان گلم اسم وبلاگم را به مهاجران اتاوا تغییر داده ام - از دوستان خوبم که لینک داده اند خواهش می کنم اسم وبلاگ را عوض کنند. مرسی ماچ