از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم، آخر ننمایی وطنم؟

افراد زیادی به سوالات فوق پاسخ های متفاوتی داده اند، از پیامبران گرفته تا فیلسوفان و معلمان اخلاق.

بعضی از آدم ها ترجیح می دهند به سوالات فوق فکر نکنند و زندگی را طبق عادت بگذرانند.

بعضی ها خودشان به یک جوابی می رسند.

بعضی ها هم پاسخ های یکی از ادیان، مذاهب یا مکاتب را نزدیک تر به مدل فکری خودشان می بینند و آن را به عنوان مسلک خود انتخاب می کنند که در این صورت بهتر است آن مکتب را به صورت یک کل بپذیرند و از تکه تکه کردن یا منحرف کردن آن خودداری کنند.

من نوعی هم دلم خواسته مسلمان (فقط مسلمان، نه شیعه نه سنی نه هر شاخه دیگری) باشم، پس اسلام را همراه با پیغمبرش و کتابش می پذیرم ولی فقط برای زندگی خودم، حتی فرزندم را مجبور نمیکنم مثل من فکر کند یا رفتار کند. به دیگران هم کاری ندارم هر چه دوست دارند باشند. به همه آدم های زمین با هر نژاد و دینی به اندازه اخلاق انسانیشان احترام خواهم گذاشت.

اما دردی در دلم مانده است....

برای من و امثال من شرایط جامعه ایران خیلی سخت شده است. من وضعیت دوستانی مثل جلیله یا بهمن را خیلی خوب درک می کنم ولی باور کنید دوستان من، شرایط ما  اگر سخت تر از شما نباشد آسانتر از شما هم نیست. از یک طرف نمی توانیم با آدم های مذهبی (چه دوستان و چه خانواده) صمیمی باشیم چون ما را منحرف می دانند. چون فکر می کنند برای اینکه از دین فرار کنیم از خودمان بدعت درآورده ایم.

از طرف دیگر در جامعه هم تظاهر به ضد دین بودن به شدت مد شده است و مردم در صورتی که بفهمند کسی نماز می خواند و یا روزه می گیرد یا محجبه است نگاه های عاقل اندر سفیه یا برخوردهای بد است که با او می کنند. یا اینکه فکر می کنند او هم یک از دزدان سر گردنه است و دستش با بعضی ها در یک کاسه است. من نمی دانم چه کسی گفته است که در ایران برای روزه خواری مانعی وجود دارد؟ تا جایی که من یادم می آید ٨-٩ سال ها پیش در محل کارم در ماه رمضان موقع ناهار همه دور هم جمع می شدند و ناهار می خوردند و فقط من روزه بودم.به من هم می گفتند نمی دانی که چایی خوردن در ماه رمضان اصلاً یک مزه دیگر دارد. هیچ مشکلی هم با هم نداشتیم. الآن هم همین طور است. در کلاس فرانسه هیچ کس به جز من روزه نیست و معلممان هم که در حالت غیر ماه رمضان آب هم سر کلاس نمی خورد الآن چایی می خورد به بچه ها هم می گوید چایی بیاورید بخورید!‌ تازه کلی ماه رمضان و روزه دارها را هم مسخره می کنند. من نه تنها صدایم در نمی آید بلکه ناراحت هم نمی شوم ولی واقعاً از همه دوستانی که اعتقاد به این چیزها ندارند صمیمانه خواهش می کنم حداقل مظلوم نمایی نکنید! حساب حک.و.م.ت را با مردم دیندار جدا کنید.

خلاصه هر جا می رویم باید مرتب از خودمان دفاع کنیم و بگوییم بابا من عقیده ام این است و تا آخر هم پایش ایستاده ام از تنها شدن هم نمی ترسم (به نظر من تا وقتی خدا را دارم تنهایی معنی ندارد). دست آخر هم دوستان غیر مذهبیمان فکر می کنند ما تعدیل شده ایم!!!!!!!!!  دوستان مذهبیمان فکر می کنند از راه راست منحرف شده ایم!!!!!! و باز علی می ماند و حوضش.

در ضمن من اگر روزه می گیرم چون طبق دینم خدا از من خواسته اگر مریض و مسافر نیستم روزه بگیرم. مازوخیسم ندارم. ناآگاه و جاهل هم نیستم و در ضمن هر چند که تا به حال شخصاً ضرر که ندیده ام نفعش را هم برده ام ولی کاری به ضرر و نفعش ندارم به این دلیل روزه می گیرم و یک ماه عبادت می کنم و چشم و گوش و زبان از حرام می بندم که خالق من که بهتر از من مرا می شناسد از من خواسته این کار را انجام دهم. من هم می گویم چشم.

می دانم که خیلی از شما دوستان وبلاگی ام این حرف ها را نمی پسندید و شاید دیگر به من سر نزنید ولی بدانید من همواره دوستتان دارم و پیگیر کار و وضعیتتان خواهم بود و فقط دوست داشتم این درد دل را به گوش شما برسانم.

دوستتان دارم و برای همه شما آرزوی موفقیت می کنم!

صحراقلبماچ