مشاهدات از یک بیمارستان دولتی در تهران

دیروز صبح چند تا دونه زیر چونه و زیر بغل پسر کوچکم زده بود که فکر کردم حساسیت پوستیه و خیلی مهم نیست اما عصر که رفتم مهد دنبالش دیدم داغونه، تمام بدنش ریخته بود بیرون. ترسیدم و فکر کردم آبله مرغونه برای همین تصمیم گرفتم نبرمش خونه خاله ام (متخصص اطفاله) چون خودش هم بچه کوچیک داره....

القصه خاله جان گفتند یک بیمارستان تخصصی کودکان دولتی خوب نزدیک خانه ما هست که بهتره بچه را ببریم آنجا تا مطمئن بشیم قضیه آبله مرغان است یا نه؟

چشمتون روز بد نبینه ما ساعت 6:15 دقیقه برگه ویزیت از اورژانس گرفتیم و رویش نوشته بود پزشک معالج: خانم دکتر فلانی که اصلاً در بیمارستان حضور نداشت!!!!

بعد از حدود دو ساعت علافی و دیدن بچه هایی که در تب می سوختند و یا رنگ به رو نداشتند، دو تا انترن بچه را دیدند و بعد هم یک آقای رزیدنت. بعد از کلی مشورت به این نتیجه رسیدند که آبله مرغان نیست ولی نفهمیدند چی هست؟ گفتند صبر کنید تا یک متخصص اطفال بیاد بچه را ببینه (ما که نفهمیدیم این چه بیمارستان تخصصی بود که یک نفر متخصص بالای سر این دانشجوهای بیچاره نبود)

دوباره یک ساعت علاف شدیم و هی هی غرغرهای آقای شوهر که باباجان این بچه که طوریش نیست و الآن هزارتا مریضی از بیمارستان می گیره .... (البته بنده خدا دور از حقیقت هم نمی گفت اینقدر که این بیمارستان غراضه و کثیف بود)

همون جا نمی دونم چرا یاد حرف دوستان مهاجر در کانادا افتادم که می گفتند برای یک ویزیت باید 3 ساعت علاف بشی، ما که تا اینجاش بالای سه ساعت منتظر شده بودیم!! با یک بچه سرتاپا قرمز و شیطون که همه بیمارستان رو روی سرش گذاشته بود. داشتیم دیوانه می شدیمعصبانی

خلاصه سرتونو درد نیارم خبری از جناب متخصص نشد که نشد، هی گفتند 10 دقیقه دیگه، یک ربع دیگه بالاخره حدود ساعت 10:30 گفتیم پس کجاست این متخصص شما؟

گفتند شما در اصل اشتباه آمده اید و باید به یک مرکز تخصصی پوست می رفتید، این کار در تخصص ما نیستتعجب

شما نمی تونید تصور کنید چه جوری دست آقای همسر را کشیدم به سمت در خروجی تا از یک دعوای احتمالی پیشگیری کنم. بالاخره هم بعد از این همه بلاتکلیفی رفتیم خانه خاله ام (حداقل حالا قدرشو بیشتر می دونیم که شبانه روزی به همه بچه های فامیل سرویس می ده). بنده خدا تا بچه را دید قبل از هیچ معاینه ای گفت اینکه تابلوست حساسیت شدید به مواد خوراکی است، چه جوری تشخیص نداده اند. خدا رو شکر حساسیت به حلق و دهان نرسیده بود که خطرناک بشه و با پماد و شربت قضیه حل می شه، اما اعصابی از ما خورد شد که فکر نکنم با چسب دو قلو هم به این راحتی وصله پینه بشه!

اینو اینجا نوشتم که اگر فردا روزی رفتیم کانادا و در اورژانس معطل شدیم نگویم صد رحمت به بیمارستان های خودمون!

راستی نگویید بیمارستان دولتی بوده چون پارسال بیمارستان خصوصی بلایی بدتر از این را سرمون درآورد.

مواظب خودتونو و بچه هاتون باشیدقلب

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه

الهی بمیرم چقدر اذیت شدی دختر....مادر بودن این مکافات رو هم داره...یادمه من یه کتاب قطور داشتم که راجع به مریضی های بچه ها بود . فوری می پریدم میرفتم سراغ اون که تا خیلی فکرهای بد به سرم نزده ببینم موضوع از چه قراره. بیشتر موقع ها هم از قبل مطالعه میکردم که با همچین صحنه هایی مواجه نشم. همه مریضی های احتمالی بچه ها تا 10 سال با عکس های بسیار عالی تو کتاب بود. خلاصه خیلی به من کمک کرد. منم فکر میکنم بریم کانادا بهتره چون به هر حال خوبیاش بیشتر از بدی هاشه.... نه!!!!!!!!!! نیای وبلاگم......[اضطراب] هنوز آپ نکردم[خجالت]

جليله

اون "امیدوارم به زودی بهتر بشه" منظورم کوچولوی تو بود[چشمک]

هستی

صحرا جان منم همچین تجربه ای رو هم در مورد بیمارستان دولتی دارم هم در مورد بیمارستان خصوصی، تنها چیزی که تو سیستم پزشکی ایران به نظر میاد نسبت به کانادا مزیت به حساب میاد دسترسی آسون به پزشک متخصصه که اون هم وقتی درست فکر می کنم مزیتی نیست امیدوارم کوچولو زودتر حالش خوب بشه

مانا

خدا کنه همیشه همتون سالم باشین و هیچ وقت مجبور نشین برید بیمارستان جز برای زاد و ولد[شیطان]

یه زهرای دیگه

آخی... دینگ

مصمم

از ابراز همدردیتان سپاسگزارم.امید در زندگی شادو سلامت باشید.

صحرا

آقای مصمم امیدوارم دیگه روی غم را نبینید[گل]

آزاده

خدا را شكر چيز مهمي نبود.اميدوارم گذر هيچكس به بيمارستان و دادگاه نيفته.

صحرا

آزاده جان ممنون که سر زدی[گل]